اولین نشست سال 1405

اولین نشست سال 1405

محتوای جدول

جلسه امروز شرکت، فراتر از یک نشست سازمانی، نمایی روشن از مسیر رشد، همدلی و آینده‌ نگری خانواده اکسیکو بود؛ جلسه‌ای که با حضور مدیران و کارشناسان فنی و ستادی حاضر در شرکت برگزار گردید و در آن از تصمیمات کلان شرکت تا دغدغه‌های سرمایه انسانی، توسعه پروژه‌ها و چشم‌انداز آینده مجموعه، مورد بررسی قرار گرفت. در ابتدای جلسه، بر اهمیت تصمیمات راهبردی شرکت و نگاه بلند مدت مجموعه نسبت به توسعه و گسترده‌تر شدن فضای کسب و کاری و خدماتی اکسیکو تاکید شد؛ نگاهی که بر پایه تخصص، جسارت در تصمیم‌گیری و حرکت مستمر به سمت نوآوری شکل گرفته است.

در بخشی از صحبت‌ها، به جمله‌ای الهام‌بخش از شوماخر اشاره شد؛ زمانی که از او راز موفقیتش را پرسیدند، پاسخ داد:«وقتی دیگران ترمز می‌گیرند، من پدال گاز را بیشتر فشار می‌دهم.» مفهومی که در چند ماه اخیر به‌ خوبی در مسیر حرفه‌ای اکسیکو دیده می‌شود.

در ادامه جلسه، موضوعات مرتبط با سرمایه انسانی و اهمیت خانواده اکسیکو مورد توجه قرار گرفت. از تمدید قراردادها، افزایش حقوق همکاران، ارتقای گرید شغلی و همچنین ارتقای شغلی دو نفر از همکاران ارزشمند مجموعه صحبت شد؛ اتفاقاتی که نشان‌دهنده نگاه سازمان به رشد، انگیزه و حفظ سرمایه‌های انسانی است. همچنین فرآیند مصاحبه‌های تخصصی و ارزیابی همکاران به‌عنوان بخشی از مسیر توسعه حرفه‌ای و ارتقای کیفیت عملکرد سازمان مطرح شد تا بستری شفاف و حرفه‌ای برای رشد افراد در مجموعه فراهم شود.

با توجه به اینکه تنها ۵ ماه از سال مالی جدید گذشته است، بخش مهمی از جلسه به بررسی عملکرد تیم‌ها و پروژه‌های کلیدی اختصاص داشت. از پروژه‌های موفق و تاثیرگذار مجموعه، به فعالیت‌های ” تیم بانک ” و “حوزه بانکداری خرد” و ” پروژه تیم لند ” و ” پروژه کیف پول ” و ” پروژه زنجیره تامین ” و همچنین پروژه‌های حوزه بیمه اشاره شد؛ پروژه‌هایی که هرکدام بخشی از مسیر تحول دیجیتال و توسعه خدمات نوین را در صنایع مختلف شکل خواهند داد.

در پایان جلسه شعری ارزشمند، از ملک الشعرای بهار در خصوص جهد و کوشش خوانده شد که حال‌ و هوایی متفاوت و دلنشین به جلسه بخشید و صحبت‌ها با نگاهی عمیق به تلاش لزوم منشا اثر بودن، رشد و امید به آینده به پایان رسید:

” تذکر این مفهوم که با امید و تلاش و اعتقاد داشتن به بودن سرچشمه بابت تغییر در کائنات می‌توان دنیا را ساخت که متبلور شده در این ابیات بود”

کودکی نقاش بشناسم که داشت                 آرزو تا قائد کشور شود
چون که‌قائد گشت‌لشگر گرد کرد             تا به گیتی بر سران سرور شود
پس عجب نی گرز گشت روزگار            مردک نقاش اسکندر شود
دیده‌ شدکاندر جهان‌از فیض رب               کودکی نجار پیغمبر شود